ذره ذره وجودم تقدیمی ِ این قاب عکسهای بر دیوار ، نه تصویری از باران و نه طبیعت. انگار موسیقی نت های آرامش و عاشقانه اش را فراموش کرده فقط تصویری از غروب و دلهره را می نوازد . سرخی غروب مضطربم می کند ، نکند فردا خبری از همین آواهای پر تلاطم هم نباشد ، نکند خورشید فراموشش شود غروب کند. صدها ذره وجودم ارزانی تمام دلهره های دم ِ غروب نیامدن. یک تابلوی دیگر هم به تابلوهای دیوار اتاقم اضافه شد .
ای ساربان، ای کاروان
لیلای من کجا میبری
با بردن لیلای من
جان و دل مرا میبری
ای ساربان کجا میروی
لیلای من چرا میبری
دیدگاههای تازه