» تقدیم به او که نبود ولی حس بودنش به من شوق زیستن داد دلم برای کسی تنگ است که آفتاب صداقت را به میهمانی گلهای باغ می آورد و گیسوان بلندش را به باد می داد ، دست های سپیدش را به آب می بخشید و شعر های خوشی چون پرنده ها می خواند » ، شادی را از شوق کودکانه ام ببین .
گوگل ریدر
- Gato Troll
- تمــــــــــــــــــــــام نمی شوم
- هیچی مثل ظرافت رفتار در یک زن، مردی را جذب و مجاب به ماندن
- دوباره فصل سرما و ...
- take it anyways
- 484
- دعای خیر بدرقه راهتون
- مهمترين عامل سكته
- سخت تنهایم.
- درد دارد ..
- قصه های جزیره - موج بیماری اسلامی
- 483
- به تو سلام می کنم
- و از تمام تو دستانت راست می گویند
- آلیس دیگر اینجا زندگی نمیکند
نوشتههای تازه
بایگانی
دیدگاههای تازه
| گلناز در یکی مانده به آخر | |
| بشير در 401 | |
| بیش فعال در یکی مانده به آخر | |
| دختر نارنج و ترنج در یکی مانده به آخر | |
| باکتری بهداشتی در یکی مانده به آخر |

4 دیدگاه
خوراک دیدگاههای این نوشته
2009/08/28 در 18:13
بیش فعال
ای بابا. یه وبلاگه و یه صفحه درباره من دیگه. از اوجب واجباته این صفحه. اینجا کامنت خصوصی نداره ایمیل هم که نذاشتی. بجنب بابا گیم آور شدی…
2010/01/16 در 22:17
عاطفه
رویاهایت را باور
و به نگاهت ایمان دارم
دلت همیشه به گرمی شهریور
2010/03/29 در 16:53
محمد جواد
نوشتن در مورد خودت، در صورتي كه بخواي صادق باشي، يكي از سخت ترين كارهاييه كه ممكنه مجبور به انجامش بشي، ولي مثل خيلي كارهاي سخت ديگه و خيلي افراد آسون ديگه ميشه به راحتي اون رو از سر گذروند (شايدم از سر وا كرد عبارت مناسب تري باشه)… همين!
انشاا.. موفق باشي
2010/04/28 در 12:11
گلناز
سلام
نگاه قشنگی داری! متفاوت بودن جرات نگاهی نو داشتن خودش کلی هنر است.
برقرار و مانا باشی.