امروز عکسی زیبا از پاییز گرفتم. جای تصویر تو  آنجا درست همانجا کنار آن درخت کهنسال رنگارنگ خالی بود. به خودم دلداری می دادم ، هی  از خودم سراغ سکوت دریا  و چشمهای تو را گرفتم از چرخش زیبای نسیم  از غروب های ولرم پاییز از تمام عاشقانه های دم غروب گفتم . با خودم تصورت می کردم ، با برگ چند رنگی که روی صورتت افتاده چقدر زیباتر به نظر می رسی ، دامنت پر از برگهای رنگارنگ شده ، وای باید موهای تاب خورده ات را در باد می دیدی ، باد می وزد هوای گلبرگهای آن گل را داشته باش.  نه!  صبر کن ، نکند  باد ِ حسود ِ پاییزی تو را هم با خود ببرد و جایت کنار آن درخت کهنسال خالی بماند … آن وقت یک دریا هوسهای پاییزی عاشقانه ، تکلیفشان چه میشود ؟

.

» کاش پاییز بی صدا بیاید و برود  ،

عاشق نشوم «

.