امروز عکسی زیبا از پاییز گرفتم. جای تصویر تو آنجا درست همانجا کنار آن درخت کهنسال رنگارنگ خالی بود. به خودم دلداری می دادم ، هی از خودم سراغ سکوت دریا و چشمهای تو را گرفتم از چرخش زیبای نسیم از غروب های ولرم پاییز از تمام عاشقانه های دم غروب گفتم . با خودم تصورت می کردم ، با برگ چند رنگی که روی صورتت افتاده چقدر زیباتر به نظر می رسی ، دامنت پر از برگهای رنگارنگ شده ، وای باید موهای تاب خورده ات را در باد می دیدی ، باد می وزد هوای گلبرگهای آن گل را داشته باش. نه! صبر کن ، نکند باد ِ حسود ِ پاییزی تو را هم با خود ببرد و جایت کنار آن درخت کهنسال خالی بماند … آن وقت یک دریا هوسهای پاییزی عاشقانه ، تکلیفشان چه میشود ؟
.
» کاش پاییز بی صدا بیاید و برود ،
عاشق نشوم «
.

5 دیدگاه
خوراک دیدگاههای این نوشته
2010/10/01 در 01:08
toranjbanoo
راستی چی توی این پاییز هست که آدم رو اینجوری از خود بیخود می کنه؟
2010/10/10 در 13:28
گردآفرین
درست میشه مجبوره درست بشه
2010/10/12 در 00:58
گلناز
سلام
پاییز هر روز عاشقترم میکند٬
متن قشنگی بود!
2010/10/25 در 09:15
گردآفرین
سلام ممنون شما لطف دارید به امید خدا که همه چیز روبراه میشه
2010/10/31 در 09:24
گردآفرین
سلام خوبید شما من آپ کردم حالا انگار شاهکار کردم ولی خوب نوشته اس دیگه